سلسله نشست «فلسفهای برای زیستن» بههمت اندیشگاه فلسفه و مطالعات سبک زندگی با هدف بررسی دقیقتر ابعاد سبک زندگی و پاسخهای بنیادین انسان درباره ماهیت زندگی و ضرورت داشتن فلسفه در زیستن برگزار میشود که بر مسیری آگاهانه و معنادار برای عبور از پرسشهای هولناک وجودی ضرورت مییابد.
در نخستین جلسه از این نشست تخصصی، حمید مقامی، مدیرعامل مؤسسات خانواده بهارنکو، با ورود به قلمرو مباحث بنیادین انسانی، به تبیین مفاهیم عمیقی همچون آگاهی، اندیشهورزی و ضرورت برخورداری از یک فلسفه زیستن پرداخت. وی در سخنان خود تأکید کرد که برای عبور از بنبستهای وجودی که انسان در مقاطع مختلف زندگی با آنها مواجه میشود، داشتن یک فلسفه معنادار و منحصربهفرد، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت حیاتی است. وی زندگی را نه یک مسیر خطی و ساده، بلکه فرایندی پویا، پیچیده و بیانتها دانست که نیاز به درک عمیق دارد.
مقامی با تحلیل فرآیند رسیدن به این معنا، بر این باور است که اندیشهورزی برخلاف تفکر سطحی، همواره با قدرت پرسش آغاز میشود. وی اظهار داشت که پرسشی که انسان را به حرکت وادارد و او را از قابهای محدود، عادتها و الگوهای معمول و روزمره زندگی خارج کند، میتواند منجر به نوعی «شوریدگی حال» شود. این شوریدگی در واقع همان اضطراب سازنده و تکانهای است که فرد را از آرامش کاذب خارج کرده و او را به سمت جستوجو برای یافتن معنا و فلسفه شخصی زندگیاش رهنمون میسازد. به باور وی، انسان بدون پرسشگری، تنها در سطح بقا و تکرار زیست میکند، در حالی که پرسشهای بنیادین، او را به سطح زندگی آگاهانه میبرد.
یکی از مباحث کلیدی که در این نشست به تفصیل باز شد، تمایز میان دو دیدگاه «پروژه» و «پروسه» در مواجهه با هستی بود. مقامی با طرح این پرسش چالشبرانگیز که «آیا زندگی یک پروژه است یا یک پروسه؟»، به نقد نگاه مدرن و ابزاری به زندگی پرداخت. وی تصریح کرد که اگر انسان زندگی را همچون یک «پروژه» ببیند، در واقع آن را مجموعهای از اهداف گسسته و تمامشدنی میانگارد که رسیدن به آنها پایان کار است؛ این نگاه میتواند در صورت عدم دستیابی به اهداف یا مواجهه با شکست، فرد را دچار فروپاشی روانی کند. اما در مقابل، اگر زندگی را یک «پروسه» بدانیم، نگاه ما تغییر میکند. او زندگی را یک فرآیند حلزونیشکل، پویا و بیانتها توصیف کرد که در آن حرکت، مسیر و حتی تکرارها، بخشی از ماهیت زیستن هستند و هدف، صرفاً رسیدن به یک نقطه پایان نیست، بلکه کیفیتِ بودن در طول مسیر است.
وی برای درک بهتر این چالش و نشان دادن پیامدهای تکرار بدون معنا، به کتاب «افسانه سیزیف» اثر آلبر کامو اشاره کرد. مقامی با تحلیل فلسفه کامو، توضیح داد که نگاه این فیلسوف بر پایه تکرار رنجآور و بیهوده فعالیتها استوار است. در افسانه سیزیف، فرد ناچار است کاری بیهوده را مدام تکرار کند، و اگرچه این آگاهی از ماهیت کار میتواند با خود همراه باشد، اما اگر به یک معنای متعالی متصل نشود، در نهایت فرد را به بنبست بزرگ «پوچگرایی» میکشاند. وی افزود که پوچگرایی زمانی رخ میدهد که آگاهی فرد از تکرار و بیمعنایی جهان، منجر به ناامیدی شود، نه به ایجاد معنای شخصی.
در نهایت، مدیرعامل مؤسسات خانواده بهارنکو نسبت به پیامدهای ناشی از «آگاهی بدون جهتدهی» هشدار داد. وی تأکید کرد که آگاهی به تنهایی، اگر با یک قطبنمای اخلاقی، ارزشی و فلسفی همراه نباشد، میتواند به جای ایجاد گشایش و رهایی، به یک ابزار ویرانگر تبدیل شود. او هشدار داد که در این نوع نگرش، اگر آگاهی بهدرستی هدایت نشود و فرد نتواند از دل آگاهی، معنایی برای هستی خود استخراج کند، او به جای رسیدن به آرامش، در ورطه بیمعنایی مطلق سقوط خواهد کرد. این سقوط که در آن فرد دیگر هیچ پیوندی با ارزشهای وجودی خود حس نمیکند، میتواند به شدت خطرناک باشد و حتی منجر به از دست رفتن اراده برای زندگی و وقوع بحرانهای روحی عمیق شود.